انبار ناب

اگر کارخانه را به یک موجود زنده مانند کنیم، انبارها قلب آن خواهند بود و مواد اولیه و قطعات حکم خون در رگ های (خطوط تولید) آن را خواهند داشت. حال فرض کنید قلب نتواند خون را به موقع و به اندازه به اعضا برساند. چه اتفاقی خواهد افتاد؟

این جمله را چندی پیش جایی در حضور یکی از مدیران باسابقه و تنی چند از کارشناسان – که جملگی صنایع ناخوانده بودند – مطرح کردم و از این طریق اسباب خنده ی ایشان را فراهم آوردم. به نظرم این نوع برخورد ناشی از نگاه و دیدِ نادرست و البته سنتی به بحث تولید است. امروزه زنجیره تأمین – که انبار یکی از حلقه های مهم آن است – اگر اهمیتش بیشتر از تولید نباشد کمتر از آن نیست. این که مواد و قطعات هر کدام به چه مقدار، در چه زمانی، چگونه و از چه تأمین کننده ای به کارخانه برسد تا نه دچار کمبود شویم و نه دچار بیشبود ( که هر کدامشان از یک سوی بام افتادن است و هر یک به نحوی سازمان را متحمل هزینه های ریز و درشت می کند) خود حدیث مفصلی است که شاید نتوان آن را در این مجمل گنجاند و به قول اُدبا با این چند خط قلم فرسایی نتوان داد سخن را داد. به هر روی، زنجیره تأمین یکی از اصلی ترین چالش هایی است که هر سازمانی با آن مواجه است و اغلب نیز کمیت شان در این زمینه لنگ می زند. درک عمق مشکلات در این حوزه آن جایی ممکن تر می شود که بدانیم بیش از ٨٠ درصد از قیمت یک کالا ناشی از هزینه های آن در زنجیره تأمین است. پس زنجیره تأمین همه چیز است و از این رو میدانی فراخ برای دست و پنجه نرم کردن با هزینه ها!

در این پست و پست های آینده به دنبال پاسخ به این پرسش ایم که آیا تفکر ناب در عرصه زنجیره تأمین و علی الخصوص انبارها حرفی برای گفتن دارد یا نه؟! و اگر پاسخ مثبت است چگونه؟!

به ظاهر موضوع جذابی است و جذاب تر هم می شود اگر بدانیم کاربرد اصول ناب در انبار می تواند کاهش هزینه ای بین ٢٠ تا ۵٠ درصد را به بار آورد. رقم کمی نیست و هر خواننده ی از ناب بی خبری را وسوسه می کند تا بپرسد چگونه؟
پاسخ کوتاه و خالی از ابهام به این پرسش را باز هم آقای اوهنو – نابغه ی تویوتا – می دهد :

“اتلاف ها را بیابید و حذف کنید”.

به همین سادگی. البته نه آن قدرها هم ساده که گاه پیدا کردن و حذف یکی از انواع اتلاف خودش می شود یک پروژه ی بهبود درست و حسابی.

اتلاف یا مودا از نگاه ژاپنی ها به هر نوع فعالیتی گفته می شود که در ازای ایجاد هزینه، هیچ ارزش افزوده ای برای سازمان خلق نمی کند. به عنوان مثال انتظار اپراتورهای انبار برای آمدن لیفتراک جهت تخلیه محموله یک نوع مودا به شمار می رود. زمان باارزشی که می توان از آن در انجام فعالیت های مفیدی همچون آموزش یا اجرای پروژه هایی همچون ۵S بهره برد به دلیل انتظار تلف می شود. یک نمونه دیگر می تواند مراحل غیرضروری در فرآیند درخواست کالا از انبار یا ارسال درخواست خرید باشد که از آن به عنوان مودای پردازش بیش از حد نام برده می شود.

خوشبختانه اتلاف ها در محیط انبار شباهت زیادی با اتلاف های هفتگانه ی خطوط تولید دارد. از این رو به نظر می رسد شناسایی آن ها کار چندان دشواری نباشد. در پست های بعدی بیش به این موضوع خواهیم پرداخت.

پست های مرتبط :

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *