یک تحلیل دم دستی

چندی پیش در اخبار خواندم در جریان سیلاب­ های اخیر اکثر پل­ های نوساز کشور را – هم چون مسئولان جلیل القدرمان – آب برده و در عوض پل های قدیمی – حتی قدیمی تر از صفویه و شاید مربوط به دوره ی ساسانی و هخامنشی – خم به ابرویشان نیامده است (با چشمانی به غایت گردشده به نگاه به دوربین نگاه می کند). این جا بود که فهمیدم فرق است بسیار میان این پل و آن پل. به قول شاعر “آن یکی پل ساخت چندصد سال پیش­تر، این یکی پُل ساخت چند ده ­ماه قبل­ تر! لیک این کجا و آن کجا”

جدای از طنز تلخ بالا، واقعا ریشه­ ی این آبروریزی (آبروریزی به معنای واقعی) کجا می تواند باشد؟ آیا سواد مهندسان­ مان نم کشیده یا مشکل از مصالحی است که از چین وارد می کنیم؟ هیچکدام! این را داشته باشید فعلاً.

فارغ از هر تحلیلی انگشت اتهام همواره به سمت مهندسانی است که ناظر بر ساخت این پل ها بوده اند و خواسته یا ناخواسته بر رعایت چند اصل ساده مهندسی نظارت نداشته اند. درست یا غلط، اولین برخورد هر کداممان با این مسئله همین است و نهایتش این است که آن مهندسان نگون­ بخت باید در انتظار جریمه مالی، تعلیق عضویت در نظام مهندسی و یا حبس و قس علی هذا باشند. اما چرا با این که صدها مهندس تاکنون به دلیل کوتاهی در انجام وظایف و عدم رعایت قوانین جریمه، تنبیه و زندانی شده اند باز هم شاهد چنین اتفاقاتی هستیم؟ پاسخ روشن است. از نگاه درست، این شیوه ی برخورد با مسئله از بیخ و بن غلط است. شما هزاران مهندس را روی همان پل ها و سازه ها دار بزن یا برای عبرت دیگران زنده زنده از آن ها بجای مصالح در ساخت همان پل ها استفاده کن (بدترین حالت). باز هم خواهی دید چنین اتفاقاتی تکرار می شود. چرا؟ چون مشکل ریشه ای حل نشده و ضعف اصلی نه از افراد که از ساختار است. انسان جایزالخطاست.نه! ممکن الخطاست. یعنی حتی اگر جایز نباشد ممکن است خطا کند. پس این ساختارها هستند که باید خطاناپذیر باشند. به بیان دیگر اگر ساختارهای نظارتی آن قدر قوی و نظام یافته باشند که مو لای درزشان نرود اولاً هیچ اوستابنایی موقع ساخت پل مهندس نمی شود و در ثانی هیچ مهندسی به خود اجازه نخواهد داد از اصول موجود تخطی کند. فایده دیگرش این است که برآوردها واقعی می شود و دیگر لازم نیست برای تکمیل یک پروژه از سر و ته آن زد. در ضمن کار به کاردان سپرده خواهد شد نه به کسی که قدرت رابطه اش بر ضابطه ها می چربد. این از این!

وجدان کاری مهندسان هم بسی مهم است. بسیار شنیده ایم مهندس یا مدیر پروژه ای به دلیل کافی نبودن “بودجه های تخصیصی سر و ته زده شده” (چه عبارتی شد) عطای پروژه را به لقایش بخشیده و رک حرفش را زده که با این یک قران دو ریال نمی توان خانه ای ساخت که مردم بتوانند آسوده در آن زندگی کنند. من نیستم. این به اخلاق مهندسی برمی گردد و با این که بسیار لازم است اما کافی نیست. یعنی این نشد آن یکی. بالاخره یک نفر پیدا می­ شود این کار را با قیچی کردن هزینه  ها (و نه کاهش هزینه ها که خود موضوعی است مفصل) انجام دهد. همه ی افراد که قائل به اخلاق نیستند. هستند؟ این هم از این!

از جمیع تحلیل های بالا یکراست به تفکر سیستمی و حل ریشه ای مسئله می رسیم. یعنی باید به مسئله با عینک تفکر سیستمی نگاه کرد، علل ریشه ای را شناسایی و راه حلی ارائه نمود که ریشه ی مشکل را بخشکاند. آن وقت است که می توانیم با اطمینان خاطر از استحکام پل های ساخته شده در دفتر کارمان بنشینیم و چایمان را بنوشیم. باور کنید “دمی چای نوشیدن پس از حل ریشه ای مسئله، بِه است از عمر هفتاد هشتادساله”

پی نوشت : امیدوارم شاعرانی که اشعارشان در این نوشته تحریف شد از بنده راضی باشند. طبع شعری و ادبی نویسنده در همین حد است.

پست های مرتبط :

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *