ارزیابی کار و زمان

مطمئناً شما نیز هم­چون نویسنده­ ی این سطور درس سه واحدی ارزیابی کار و زمان با آن کتاب قطور و به حق بی بدیل دکتر نصرالله مرعشی را گذرانده اید و احتمالاً چیزهایی از آن را به یاد دارید و در بهترین حالت نیز در دوره کارآموزی­ تان وظیفه زمان­ سنجی بخشی از فرآیند تولید یک کارخانه را به عهده داشته ­اید و از این طریق دستی به آتش رسانده­ اید و تجربه ­ای – ولو اندک – در ارزیابی کار و زمان اندوخته­ اید. به هر حال مفهوم ارزیابی کار و زمان نیاز به حلاجی بیشتری دارد و بسیار فراتر از آنی است که صرفاً یکی از دروس تخصصی مهندسی صنایع بدانیمش. به نظر این حقیر بهتر است بگوییم ارزیابی کار و زمان یکی از ابزارهای ساده اما کارآمد مهندسی صنایع است تا یکی از دروس تخصصی آن. در این رشته از مطالب می کوشیم با دانش محدود و اندک خود نگاه عمیق تری به این ابزار و کارکردهای آن بیفکنیم. باشد که کارگر افتد و از قِبَل مطالعه آن، دانشی کاربردی – هر چند اندک – دستگیرتان شود تا این که فقط مطلبی باشد که سطح معلومات مهندسی تان را بالاتر ببرد.

پایه­ گذاران این روش علمی سه نفر به نام های فردریک تیلور و آقا و خانم گیلبرت بودند (درست یادم نیست اما به نظرم زن و شوهر بودند). فردریک تیلور را پدر علم زمان­ سنجی می­ دانند. تیلور امیدوار بود بتواند با مطالعات زمان­ سنجی مقدار کار مفید افراد در روز را محاسبه کند. همو بود که تکنیک تجزیه کار به عناصر کوچک­ تر را ابداع و از آن در تجزیه و تحلیل کار استفاده نمود. پس از تیلور خانواده گیلبرت (فرانک و لیلیان) کوشش­ های زیادی در جهت تجزیه و تحلیل حرکات انجام دادند. هدف آن ها از ابداع این روش، شناسایی و حذف قسمت های زائد کار و نهایتاً افزایش بهره وری بود و اتفاقاً به نتایج خوبی نیز دست پیدا کردند. هدف از ارزیابی کار و زمان و یا همان کارسنجی و زمان­ سنجی، در وهله نخست، به دست آوردن زمان استاندارد انجام یک فعالیت به منظور تخصیص درست منابع – نیروی انسانی و ماشین آلات –  به آن است (نتایج تلاش­ های تیلور). هدف دیگر نیز، مطالعه چگونگی انجام کار توسط اپراتورها به منظور شناسایی اتلاف­ ها و حرکات زائد – مودایِ حرکات زائد – حین کار می باشد (آن چه گیلبرت­ها کردند). در زمان­ سنجی پس از ثبت زمان­های مشاهده­ شده با استفاده از یک سری روابط ساده ریاضی زمان نرمال و سپس زمان استاندارد فعالیت به دست می آید. معمولاً زمان استاندارد محاسبه شده اختلاف فاحشی با زمان انجام کار به شیوه­ ی فعلی دارد. اما این اختلاف به معنای برخورد ماشین­ گونه یا ربات­ گونه با انسان­ ها و الزام آن­ها به انجام سریع­ تر کار تا رسیدن به زمان استاندارد بدست آمده نیست. نقش این اعداد این است که فقط یک دید به مدیران و مهندسان بدهد تا بتوانند به درک واقع­ بینانه ای از نحوه و چگونگی انجام کار در فرآیند­ها دست یابند و با استفاده از آن پروژه ­های بهبود را با احترام به انسانیت افراد – یکی از اصولی که مهندس اوهنو نیز در کتاب سیستم تولید تویوتا چندین و چندبار بدان اشاره می کند –  تعریف کنند. عبارتی که این نوآموز حوزه­ ی صنعت برای بر حذر داشتن دوستان خود از چنین طرز تفکری به کار می گیرد این است که به هیچ وجه “برده ­ی اعداد نشوید“. یعنی مثل آن بنده خدایی که بعد از یک ماه زمان­ سنجی از روی باد هوا تشخیص داده بود خروجی خط باید دو برابر میزان فعلی باشد و با این حرف مدیر و کارگر و سرپرست و مهندس و ریز و درشت کارخانه را به جان هم انداخته بود و نهایتاً در اقدامی ضربتی صحنه را ترک گفته و پس از چند هفته نامزد شورای شهر شده بود نباشیم. مدیر کارخانه در اولین جلسه مشترک نتایج زمان سنجی آن عزیز دررفته را صاف جلوی من گذاشت و گفت می خواهیم به این برسیم. من هم بی درنگ پرسیدم آیا ماشین آلات تان چنین توانی را دارند؟ آیا نیروی کارتان آن قدر مهارت و البته انگیزه دارند که بتوانند با چنین سرعتی کار کنند؟ آیا مطمئن هستید با در پیش گرفتن چنین رویه ای کیفیت محصول قربانی کمیت نمی شود؟ و در نهایت با فرض رسیدن به این سطح از تولید – که با امکانات موجود واقعاً محال می نماید – آیا توان فروش محصولات تولیدشده را دارید یا فقط تولید می­ کنید تا انبار جدید بسازید و انباردار جدید استخدام کنید؟ القصه اهداف فرآیند ارزیابی کار و زمان را برایش شرح دادم و این که اصلاً قرار است با این اعداد و ارقام – که البته چون مال دیگری است نمی توانم بر مبنای آن قضاوت کنم و باید خودم بروم از نزدیک ببینم  – چه کنیم. او از این که می دید یک جوجه مهندس با چند پرسش ساده چنانش به چالش کشیده که نگو و نپرس تنها خواستار بررسی های بیشتر و ارائه گزارش شد.

به هر حال اصول ارزیابی کار و زمان با این که در برخی موارد – مثلا خطوط پرسکاری – با پیچیدگی های به مراتب افزون­ تری همراه است اما در تمامی خطوط تولید یکسان است. اندازه­ گیری، محاسبه و برآورد زمان استاندارد فعالیت ها یک روی سکه و مطالعه چگونگی انجام کار، تجزیه و تحلیل آن و به رهیافتی برای بهبود انجام کار راه بردن روی دیگر سکه است. آخر حرفی که می خواهم در این قسمت بزنم و شاید به ارزیابی کار و زمان بی ربط هم باشد این است که همیشه معتقد بوده و هستم بزرگترین ایراد ما مهندس­ های صنایع بعد از عدم شناخت عمیق مفاهیم و ابزارها، ناتوانی­ مان در کشاندن این مفاهیم به بطن کار است. یعنی نمی دانیم از کدام ابزار کِی، کجا و به چه شکل استفاده کنیم. مثل همین ارزیابی کار و زمان که برداشت اکثرمان از آن فقط به محاسبه زمان استاندارد فعالیت­ ها و رسیدن به آن به هر ضرب و زوری که هست محدود می­ شود و این یعنی هنوز اندر خم یک کوچه ایم. البته مقصر اصلی ما نیستیم. می گویم مقصر اصلی! یعنی کوتاهی تا حدی از جانب خودمان هم هست. به هر حال گناه اصلی گردن دانشگاه و اساتیدی است که ۴ سال یک مشت تئوری به خوردمان دادند و دریغ از یک ساعت کار و مطلب عملی که تا حرفش را زدیم گفتند سرفصل های وزارت علوم فلان و است و …

در آینده بیش به این موضوع خواهیم پرداخت.

پست های مرتبط :