فیل سفید

در افسانه ای قدیمی آمده است که پادشاهی یک فیل سفید به پادشاه مملکت دیگری هدیه می دهد. پادشاه صاحب فیل سال های سال هزینه ی زیادی را صرف نگهداری فیل سفید می کند و پسینیان او نیز بی آن که فلسفه ی این کار را بدانند راهش را ادامه می دهند. حرف حساب یا ناحساب شان هم این است که «هزینه زیادی را صرف نگهداری اش کرده ایم حیف است رهایش کنیم»

در عالم کسب و کار و زندگی هم فیل سفید داریم. فیل های سفید کسب و کار و زندگی همان کارهایی هستند که مدت ها بی آن که نتیجه ای داشته باشند و دلیلی منطقی، انجامشان می دهیم و هزینه ای بسیار (پول، زمان و …) را صرف شان می کنیم و صرفاً به دلیل هزینه های انجام شده کنارشان نمی گذاریم.

فیل های سفید زندگی و کسب و کارتان را بشناسید و رهایشان کنید …

پست های مرتبط :

واقعیت بهبود

بهبود پیش از آن که برنامه و راهکار و پروژه بخواهد آدم های پایِ کار می خواهد و بیش از هر چیز دیگری عشق به بهتر شدن. نتایج خوب اتفاقی بدست نمی آیند. همت بلند می طلبند و طرحی نو. باور کنید با همان طرز تفکری که خود زاینده مشکلات است نمی توان مشکلی را حل و فصل کرد. نتایج خوب از پسِ تغییراتِ خوب می آیند و این میسر نمی شود مگر با رها شدن از بندِ تفکرات تار عنکبوت بسته سنتی.

خیلی ها از این که کارِ جدید و متفاوتی انجام بدهند احساس خوبی ندارند. انتظار دارند بی هیچ زحمتی همه چیز گل و بلبل بشود. غافل از این که بهبود یعنی انجام کارهایی که قبلاً هیچ وقت انجامشان نداده ای (این را من نمی گویم شیجیو شینگویِ بزرگ می گوید).

پست های مرتبط :

کفش ملی

به واسطه‌ی بُنی که به خانم همسر داده شده بود بعد از سال‌ها به کفش ملی رفتیم و از تنوع، کیفیت، قیمت و سرویس‌دهی آن غافلگیر شدم. با پول یک جفت کفش ژئوکس، شش جفت کفش خریدیم. در همان نیم ساعت از دو مشتری دیگر جمله‌ی معروفی که کفش ملی مرگ ندارد را نیز شنیدم (البته این سال هاست که پارادایم غالب مارکتینگ نیست). آن قدر حس خوبی تجربه کردم که گفتم آن را در این وانفسا با شما به اشتراک بگذارم و کار نکرده مارکتینگ این شرکت را در حد بضاعت انجام دهم. ای‌ کاش این برند به سرنوشت ارج و آزمایش دچار نشود. برندها سرمایه‌های ملی هستند نه دارایی‌های شخصی!

نقل مستقیم از لینکداین نعیم ابراهیمیان

پست های مرتبط :

مهندس کیست و که نیست؟!

وعده کرده بودم که در اولین فرصت در رابطه با روز مهندس و مهندسی به تفصیل بنویسم. در باب این که مهندس کیست و که نیست؟ و آیا می توان کسی را به صرفِ داشتن یک دانشنامه – خواه از دانشگاه صنعتی شریف خواه از دانشگاه پیام نور حسن آباد سفلی – مهندس خطاب کرد یا خیر؟

حال الوعده وفا: قصد دارم نگاه و نگره ی شخصی ام به این موضوع را برایتان بازگو کنم. البته نه به تفصیل که در حد حوصله ی خودم و شما. اصراری هم بر درست بودنش ندارم.

ابتدا به ساکن باید عرض کنم این جمله که ”  فارغ از مدرک تحصیلی، اگر پلی ساختید برای عبور از افکار منفی، شما یک مهندس هستید” را به طرز فجیعی قبول ندارم. حتی یک درصد! به قول دوستی اگر چنین پلی را ساختی و یا توان ساختنش را داشتی احتمالاً تو یک روان شناس یا روان پزشک هستی تا یک مهندس.

درست است که مهندسی در معنا و مفهوم درونی اش فقط و فقط تحصیلات و آن یک برگ کاغذی که دانشنامه یا مدرکش می نامند نیست اما آن قدرها هم نامرتبط با آن نیست که بتوان هر نورسیده ی تکیه به مسندزده، حتی آن برادر “حقوق” خوانده را به خاطر یک لیسانسِ گرفته یا نگرفته، مهندس خواند. البته این ها همه یک مشت بدیهیات سطحی بیش نیست و روا نیست خودمان را خیلی درگیرشان کنیم. نکته مهم و پرسش اصلی این است که چه ویژگی هایی از یک دانشگاه رفته ی مدرک به دست یک مهندس می سازد.

اگر بخواهیم تعریفی از مفهوم “مهندسی” بدست دهیم به نظر این حقیر، که اتفاقاً نظر خیلی از بزرگان و متخصصان اهل علم نیز بوده و هست، حل مسئله یا آن گونه که آن ورِ آبی ها می گویند “Problem Solving” بهترین توصیف و تعریف خواهد بود. با این تعبیر، Problem Solving نه فقط یک مهارت که جانِ مهندسی است و مهندس کسی است که توان حل مشکلاتی که پیش بینی شده یا پیش‌بینی نشده رخ می نمایند را داشته باشد. مهم ترین تفاوت مهندس و دانشمند نیز در همین عبارت مستتر است. دانشمند کارش “جمع آوری، دسته بندی، سازماندهی و تفسیر دانش ها” است و مهندس “استفاده از این دانش ها برای حل مشکلات”.

پس اگر توانستی با نگاهی سیستمی بارِ سنگین مشکلی را از دوش سازمانت برداری، اگر توانستی تئوری هایِ بلدشده ی دانشگاهی ات را در عمل به کار گیری تو یک مهندسی.

مجتبی ذوالفقاری

پست های مرتبط :

از کف کارگاه تا بام مدیریت

چیزی که در شرکت‌های ناب به ویژه تویوتا شاهد آن هستیم شروع از پایین‌ترین سطوح کاری و سپس تلاش برای رسیدن به سطوح بالاتر است. به عنوان مثال اکثر مهندسان تویوتا مدتی را در خطوط مونتاژ در کنار کارگران زیر نظر استادکاران می‌گذرانند و سپس به واحدهای مرتبط می‌پیوندند. این نکته را برای بیان این موضوع مطرح کردیم که شاید لازم باشد برای پیشرفت از کف کارگاه شروع کنید.

مثال زنده این موضوع برای من یکی از دوستانم است که ابتدا برای انجام زمان‌سنجی با یکی از شرکت‌های فعال در تهران قرارداد بست. سپس چندماه بعد مسئول آمارِ سالن‌های تولید آن شرکت شد. شاید به نظر برسد این مشاغل برای یک مهندس صنایع دانش‌آموختهٔ دانشگاه امیرکبیر چندان مناسب نباشد اما جالب است بدانید وی در این مدت با نشان دادن توانایی‌های خود به استخدام واحد صنایع آن شرکت درآمد و شک ندارم اگر وضع به همین منوال پیش برود روزی به مقام مدیریت کارخانه خواهد رسید. اگر به خودتان ایمان دارید از هر کجا شروع کنید به قلّه خواهید رسید.

پست های مرتبط :

چالش های واحد برنامه ریزی تولید

در این باره به زودی و به تفصیل خواهم نوشت …

پست های مرتبط :

اصل ۹۰/۱۰

۹۰/۱۰ principle:
In general, only 10% of the things that happen to you, are not within your control.
Focus on the other 90%!

اصل ۹۰/۱۰ می گوید تنها ۱۰% چیزهایی که برای مَنِ نوعی رخ می دهد خارج از کنترل اَم است و آن ۹۰% دیگر تحت کنترل. حواسمان باشد این ۱۰ درصد – که اسمش را هر چه می خواهید بگذارید جبر، تقدیر، قضا و قدر، سرنوشت و یا بدشانسی – بازمان ندارد از آن ۹۰ درصدی که توان تغییرش را داریم.

پست های مرتبط :