چرا کتاب می خوانیم؟ گذری بر قضاوت های جورواجور در باب کتاب و کتاب خوانی

سه سالی می شود دوره کارشناسی ام تمام شده. خدمت سربازی هم رفته ام و به قول قُدما مرد هم شده ام (بماند که هیچ وقت رابطه میان خدمت سربازی و مرد شدن را نفهمیدم). کار هم کرده ام و می کنم. چه حین تحصیل و چه بعد از آن. چه مرتبط با مهندسی صنایع چه غیرمرتبط. در این مسیر – از دیروز تا به امروز – خیلی چیزها در من و زندگی من تغییر کرده اند. جز یک چیز : عشق و علاقه ام به کتاب و مطالعه که هر روز بیشتر از دیروز بوده و هست. به جرأت می توانم بگویم از زمانی که فهمیده ام کتاب چیست و چه دردهای لاعلاجی را می تواند درمانگر باشد یک روز را بدون کتاب و مطالعه شب نکرده ام. چه در مسافرت، چه در شلوغ ترین روزهای کاری و حتی در روزهای سخت خدمت سربازی در بیابان های سیستان، هر روز ساعات و دقایقی را با کتاب هایم خلوت کرده ام.

از نگاه دوستان و اطرافیان این خوگیری با کتاب تا وقتی دانشجو بودم قابل توجیه و تفسیر بود. اما پس از آن هر کس یک جور قضاوت می کند. یکی می گوید مگر درست تمام نشده که هنوز کتاب می خوانی؟
و در جواب چه بگویم جز این که تحصیل/یادگرفتن/دانش آموزی را هیچ پایانی نیست و آن جمله معروف که اگر در حوزه تخصص خود روزانه کم تر از نیم ساعت مطالعه دارید فردایِ کار همان جایی خواهید بود که اکنون هستید.
دیگری نگاهی به کتاب ها می اندازد و می گوید : سیستم تولید تویوتا را برای چه می خوانی؟ مگر می خواهی تویوتا بسازی؟ در جواب این سوال تو می مانی و توضیح این که اصلاً سیستم تولید تویوتا یعنی چه؟ به چه درد می خورد و قرار است به چه کار تو آید.
آن دیگری می گوید : تو هم عجب حوصله ای داری ها؟!
و آن یکی با تشویقی طعنه آمیز که بخوان شاید به جایی برسی و …

به راستی از آن نیاکان خردمند و اهل علم چرا چنین فرزندانی بیگانه با کتاب به جا مانده است؟ به جامعه امروزمان که تا تقی به توقی می خورد به گذشته اش می بالد باید گفت :

پسر کو ندارد نشان از پدر/ تو بیگانه خوانش مخوانش پسر

مخلص کلام اینکه! این داستان سرایی ها و شرح احوال گویی ها از این جهت بود که بگویم بیائید به کتاب که نه! حداقل به خودمان کمی بیش احترام بگذاریم و بیشتر کتاب بخوانیم. می کوشم کتاب های خوب از نویسنده های خوب معرفی کنم.

پست های مرتبط :

کتاب تفکر سیستمی، مبانی، ابزار و روش

تفکر سیستمی یعنی هنر دیدن جنگل از میان درختان. یعنی هر معلول را علتی است و هر علت خود معلول علتی دیگر و این زنجیره علت و معلول ها از یک نقطه شروع و به همان نقطه ختم می شود. بدون تفکر سیستمی فقط پیش پایمان را می بینیم و نمی توانیم از عواقب و پی آمدهای تصمیمات مان آگاه شویم. تفکر سیستمی یعنی بدانیم مسائل و مشکلات امروزمان نتیجه تصمیماتی است که دیروز گرفته ایم و مشکلات فردا برآیند تصمیمات امروزمان. برای شروع یادگیری تفکر سیستمی کتاب تفکر سیستمی، مبانی، ابزار و روش – دکتر قاسم مختاری بهترین منبع است.

لینک اصلی

لینک کمکی

این کتاب را به دقت و باحوصله زیاد مطالعه کنید.

پست های مرتبط :